رمان شمشیر سرنوشت جلد 2 pdf
خلاصه :
گرالت یک جادوگر است ،
مردی که قدرت جادویی او ،
تقویت شده توسط آموزش طولانی
و اکسیر مرموز ، او را به یک مبارز
درخشان و یک آدمکش بی رحم تبدیل کرده است.
با این حال او یک قاتل معمولی نیست،
اهداف او هیولاهای چندگانه
و شرور شیطانی هستند
که زمین را خراب می کنند
و به بی گناهان حمله می کنند.
این مجموعه داستان کوتاه است ،
ماجراهای کتاب پرفروش نیویورک تایمز ،
آخرین آرزو را دنبال می کند.
با گرالت همراه شوید
زیرا او به طور یکسان با هیولاها ،
شیاطین و تعصبات می جنگد. .
تبدیل کرده است.
با این حال او یک قاتل معمولی نیست،
اهداف او ...
- 2035 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 18,977 views
-
تومان 44,600
- 0 کامنت
رمان اخرین ارزو جلد 1 pdf
خلاصه :
گرالت اهل ریویا یک ویچر است.
جادوگری مکار، آدمکشی بی رحم
.و قاتلی خونسرد. تنها هدفش:
نابودی هیولاهایی است
که دنیا را آلوده ساخته اند.
اما هر چیز هیولامانندی،
شیطانی نیست و هر چیز زیبایی،
خوب نیست.
و در هر داستان پریانی
ذره ای حقیقت نهفته است.
کتابی با موفقیتی جهانی که الهام
بخش بازی ویدیویی ویچر بوده است.
دانلود رمان شمشیر سرنوشت
- 2035 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 28,502 views
-
تومان 38,800
- 0 کامنت
ارباب که توباشی من برده ای بیش نیستم
میدونی مشکل چیه!
مشکل اینه ما با هم حــرف نمیزنیم..
....
_صداش کل عمارت در بر گرفته بود با ترس سرم پایین انداخته بودم ..
با شنیدن صداش کنار گوشم یکه خوردم..
ببین دختره هرزه من این چیزا حالیم نیست اگه تا فردا پول منو بهم برگردونی که جــون سالم از زیر دستم میبری
ولی اگه ،
با ترس سرم با ضرب بالا اوردم با اینکارم نیشخندی زد وگفت:اگه تا ده روز اینده پول تو حسابم نیاد
سرش با شهوت زیر چونم برد لیسی زد باهل خودم عقب کشیدم
با شنیدن صدای قهقهش اشکام ریخت:
....
ادم مغرور یه روز عاشــق ترین ادم بوده
لنتی ...
- نام کتاب: ارباب که توباشی من برده ای بیش نیستم
- نویسنده: مبینا
- 2036 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 1,747,020 views
- 12 کامنت
رمان زمرد سیاه جلد 2 pdf
خلاصه :
فصل دوم رخپاک ادامه :
(سه سال بعد..)
وارداتاقش شد،
کتش رادر آورد روی انبوه لباس های
تخت انداخت...
دکمه هایش راباز کرد از اتاق بیرون رفت
بادیدن آشپزخانه ی تمیز حدس
زد بازهم یکی از افرادخانواده به آنجا آمدند.
لیوانی برداشت وازدرون یخچال شیشه ی
نوشیدنی اش رادر آورد درون
لیوان ریخت....
دانلود رمان رخپاک
- 2037 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 84,543 views
-
تومان 28,300
- 0 کامنت
رمان قدیسه گناهکار جلد اول و دوم pdf
خلاصه :
الینا دختری که در جست و جوی کار است
و پا به شرکت شخصی به نام اردلان میگذارد.
اردلان به النا پیشنهاد میدهد
که اگر به پسر عمویش آدرین
نزدیک شود و به گونه ای سفته هایش
را که نزد ادرین از به چنگ آورد
پول خوبی نصیبش میشود.
این گونه میشود که الینا به ادرین نزدیک میشود و...
دانلود رمان من خون اشام
- 2037 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 64,876 views
-
تومان 38,000
- 0 کامنت
رمان لوکیشن pdf
خلاصه :
علی مرد خشنی است
که به جرم قتل در زندان است.
پناه شفق وکیل جوان و بی تجربه ای
که پرونده ی این مرد بد اخلاق
و جذاب را به عهده میگیرد و
با وجود همکاری نکردن های علی
سعی در فاش کردن راز این قتل دارد
و در این میان عشقی آتشین که....
دانلود رمان حوالی چشم هایش توقف ممنوع
- 2037 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 103,232 views
-
تومان 37,800
- 0 کامنت
رمان اغواگر من باش pdf
خلاصه :
رز و بهراد طی ماموریتی در یک خانه
با یکدیگر حبس می شوند و....
بهراد که پسری مذهبی است
مجبور به صیغه کردن رز که دختری
بی قید و بند است می شود!
آنها فقط برای کارشان با هم محرم می شوند
اما در این بین اتفاقاتی می افتد که......
دانلود رمان نت های هوس
- 2037 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 147,736 views
-
تومان 39,000
- 0 کامنت
رمان چند وجهی pdf
خلاصه :
چشمهایم را کمی باز کردم.
از همان باریکه ی بین پلکهایم،
جز آسمان بدون اَبر چیز دیگری ندیدم.
لمسِ شن های گرم بین انگشتانم،
باعث شد به یاد آورم از دیروز در کویر بوده ام.
پلکهای سنگین و خسته ام باز روی هم افتاد.
به آرامی نفس کشیدم و سعی کر دم
موقعیتی که در آن هستم را بفهمم.
دلیل دراز کشیدن روی شن های کویر ،
برایم مشخص نبود. هیچ ایده ای نداشتم.
سعی کردم اتفاقهای شب گذشته را به یاد آورم.
دانلود رمان عشق خاص
- 2037 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 44,557 views
-
تومان 38,000
- 0 کامنت
رمان عهد اقاقیا pdf
خلاصه :
طرهای از موهایم را پشت گوشم انداختم
و با یک حرکت،خرمن خرمایی
و کمند گیسوانم را از جلوی دست
و پا جمع کرده و پشت سرم بردم
.باید روی دهانم را چفت و بست میزدم
تا حرفی که نباید، از آن خارج نشود.
هرچند بعید میدانستم که بتوانم
جلوی وراجیام را بگیرم،
اما در هر صورت نباید بند را آب میدادم.
جناب دکتر،
هرازگاهی از زیر عینک طبی مد روزش
،تکه نگاهی به من میانداخت
و در آخر که از نگاهها کردنها
و آنالیز کردن من خسته شد،
برگهی روی میزش را به کناری راند
و به جلو خم شد.
صورت شفاف سهتیغهاش،
زیر نور لامپ آویزان از سقف اتاق، بیشتر میدرخشید.
دانلود رمان ...
- 2037 روز پيش
- abbas alimirzaiy
- 32,295 views
-
تومان 38,000
- 0 کامنت