| جمعه 4 اسفند 1402 | 21:30

پارسی رمان

پارسی رمان یک بستر بدون محدودیت برای شما خوانندگان عزیز محترم امیدوارم از همراهی ما لذت ببرید…

رمان نجواهای گرگ و میش از آزاده مظفری
خلاصه کتاب

رمان نجواهای گرگ و میش از آزاده مظفری

شب چادر مخمل سیاهش را بر سر شهر کشیده بود و مهتاب پر فروغ کنج آن سنجاق شده بود. انگار مشتی پولک نقره‌ای و براق را بدون نظم و ترتیب به سینۀ آن مخمل سیاه پاشیده بودند و تابلویی بی‌بدیل و مسحور کننده را پدید آورده بودند. افسون در حالیکه دستانش را از آرنج خم و زیر سرش جمع می‌کرد، خیره به آسمان شب لب زد: -میگم شهرزاد توی این فصل و اردیبهشت فقط از روی پشت بوم شما میشه ستاره‌ها رو این طوری انقدر از نزدیک دید، نمی‌دونی چه کِیفی می‌کنم وقتی شب‌ها زیر این پشه‌بند و این لحاف سنگین می‌خوابم! کاش پشت بوم خونۀ ما هم مثل مال شما اینقدر بالا بود، اون وقت هر شب می‌تونستم ستاره‌ها رو از نزدیک ببینم.

شهرزاد همانطور که در بین ستاره‌ها به دنبال ستارۀ خودش می‌گشت، زیر لب زمزمه کرد: -خب هر شب بیا اینجا بخواب! ما که تمام اردیبهشت این بالا می‌خوابیم، خاله زیور و مامانم هم که مشکلی با این قضیه ندارن، خودت نمیای! -نمیام چون روم نمیشه، وگرنه مرض که ندارم این جا رو ول کنم و بچسبم به اون اتاق فسقلی!

کتاب سم هستم بفرمائیدpdf

کتاب سم هستم بفرمائیدpdf خلاصه کتاب سم هستم بفرمائیدpdf   جولی هفده سال آینده اش را کاملا برنامه ریزی کرده است. با دوست پسرش سم از شهر کوچکش نقل مکان میکند  در شهر کالج میرود.تابستانی را در ژاپن میگذراند اما بعد سم میمیرد... و همه چیز تغییر میکند جولی که از شنیدن صدای او نا امید شده است فقط برای گوش دادن  به پست صوتی سم با او ...

دانلود رمان وطن سیاه نویسنده طناز حسینی

دانلود رمان وطن سیاه نویسنده طناز حسینیوقتی وطن سوخت و خاکسترش رو بادهای نامساعد بردن من و تو تا ابد تبدیل می‌شیم به یه نسیم بی‌وطن که دنبال اون بادها می‌ره تا نشونه‌ای از یه لحظه‌ی وطنش پیدا کنه و بهش دل خوش کنه. بعد از سوختن انگار همه چیز آروم می‌شه جز قلب ما. من فکر می‌کنم سیاهی این سوختن همیشه روی ...

  • 250 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 1,644 views
  • ۲۷ نظر
رمان دانشجوی ترشیده من فایل کامل

رمان دانشجوی ترشیده من فایل کامل  بخشی از کتاب : با لگد در کالسو باز کردم و وارد شدم با دیدن جای خالی استاد لبخند پهنی زدم و سمت صندلی عزیزم رفتم _بازم احمدی نیومده؟؟؟اها دیشب اخرین شب تعطیالت عید بوده حتما خوابش گرفته رو چی _رو چی؟ متعجب سمت مردی برگشتم انگار دانشجوی جدید بود تا حاال ندیده بودمش ولی با همین یک کلمش خنده ها قطع ...

  • 324 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 4,951 views
  • تومان۲۴,۵۰۰
  • ارسال نظر
رمان شمیم عشق pdf

رمان شمیم عشق pdf زمین زیر پایش می لرزد … انگار توان تحمل این حجم از کینه را ندارد … بترس؛ بترس از آن روزی که پس لرزه هایش دامن گیر تو و روزگارت شود دست آرزو را گرفته بود و می دوید … صدای خش خش برگ های زیر پایشان و لبخندشان، سمفونی زیبایی در باغ ایجاد کرده بود … هوای شهریور ماه را ...

  • 389 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 2,667 views
  • تومان۲۴,۵۰۰
  • ارسال نظر
رمان سکانس عاشقانه pdf

رمان سکانس عاشقانه pdf نویسنده : ناشناسموضوع رمان : عاشقانه ،غمگین ،جدیدخلاصه رمان : این رمان در مورد یه دختر نوجوون به اسم بهارهکه از سره علاقه ی زیادش به یه بازیگر به اسم‌امیرعلیاونو پیدا میکنه و بهش ابراز علاقه میکنه و چیزی‌جز‌ تحقیر و حقارت نصیبش نمیشه.حالا ۱۰سال گذشته و بهار یه دکتر موفقه که سر و کله ی امیرعلی پیدا میشهکه دنبال ...

  • 389 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 8,342 views
  • تومان۲۴,۵۰۰
  • ارسال نظر
رمان سرزمین خدایان pdf

رمان سرزمین خدایان pdf خلاصه:رمان سرزمین خدایان pdfآدمی از دنیایی به دنیای دیگه تناسخ پیدا میکنه تا اینکه سیستم میگه این آخرین دنیایی هست که توش تناسخ پیدا میکنی  و میگه که باید خوب زندگی کنی ولی مرگ دنبال این آدمه ببینیم میتونه خودشو نجات بده یا در آخر خودشو تسلیم سرنوشت میکنه.....

  • 389 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 1,971 views
  • تومان۲۴,۵۰۰
  • ارسال نظر
رمان ردپای برف pdf

رمان ردپای برف pdf خلاصه رمان ردپای برف بیان که اوضاع را مرتب دید قصد رفتن کرد اما عمودادیار مانعش شد. -مگه دیشب قرار نبود اگه چیمن برنگشت خبریدی زانیار بیاد پیشتون. با دستپاچگی سرش را پایین انداخت. -یه دیوار فاصله که بیشتر نیست.  -از خالو حیدر شنیدم امروزم نمیان، هوا طوفانی شده اونایی که بارگیرشون نیومده موندن اون ور مرز که ...

  • 389 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 1,910 views
  • تومان۲۴,۵۰۰
  • ارسال نظر
رمان رخنه pdf

رمان رخنه pdf   قسمتی از داستان رمان رخنه یک بار دیگه همچین زری بزنی من می دونم با تو… از فشار دستم اشکم سرازیر شد و در واقع این فقط یه بهونه بود . بی انصاف من دو هفتهس دخترمو ندیدم ! بزار حداقل شیرش برم ؛ دلم داره پر پر میشه . دستمال کاغذی از توی داشبورد بهم داد… خب دیگه ! می دونی من ...

  • 389 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 16,353 views
  • تومان۲۴,۵۰۰
  • ارسال نظر
ورود کاربران
درباره سایت
پارسی رمان
سایت پارسی رمان یک مرجع معتبر برای خرید بهترین رمان های ایرانو جهان لطفا با ما همراه باشید به زودی اپ بزرگ ما هم فعال خواهد شد که امکانات بی نظیری برای شما خواد داشت ... منتظر باشید ...
آخرین نظرات
  • abbas alimirzaiyخانم منصوری عزیز به شماره ی 09221706572 پیام بدید...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09221706572 پیام بدید...
  • فاطمه منصوریهنوز جوابی برای من ایمیل نشده. سه تا رمان من ارسال نشده Sanieh1368@gmail.com...
  • فاطمه منصوریهنوز سه کتابی که خریدم نه ایمیل شده و نه امکان دانلودش هست...
  • Fateme asliرمان خارق‌العاده‌ای بود و تک تک جملاتش منو تحت تاثیر قرار میدادن.نگاه شخصیت‌ها ر...
  • Boroumandهفتاد فصل رو تو هفتاد روز خوندم😊 دلم میخواست من میتونستم این رمان زیبا‌رو بنویسم...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09944563705 پیام بدید تا مشکلتونو حل کنن >...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09944563705 پیام بدید تا مشکلتونو حل کنن >...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09944563705 پیام بدید تا مشکلتونو حل کنن >...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09944563705 پیام بدید تا مشکلتونو حل کنن >...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.