پارسی رمان
پارسی رمان یک بستر بدون محدودیت برای شما خوانندگان عزیز محترم امیدوارم از همراهی ما لذت ببرید…
تخفیف

قیمت اصلی تومان25,000 بود.قیمت فعلی تومان24,500 است.

رمان ردپای برف pdf

در روستایی کُردنشین و مرزی‌ که اکثر مردمانش به کولبری مشغولن، بیان دو روزی است از مادرِ کولبرش بی خبر است.. برای گرفتن خبری از او به سمت دامنه کوه که محل قرار کولبران روستا هست میره که ناخودآگاه شاهد زنده به گور کردن جوانی شهری به دست دو ناآشنایت.. بعد از رفتن دو ناآشنا، بیان به روستا برمیگرده و از عموش خودش کمک میگیره.. عموی بیان و چندتن از اهالی، جوان شهری که آوش نام داره رو نجات میدن.. بیان و پسرعموش به آوش قول میدن تا کمکش کنن بفهمه چه کسی پشت ماجراس.. آوش به برادر ناتنی خودش مشکوکه ولی…

tick false ajax loader

توضیحات

رمان ردپای برف pdf

خلاصه رمان ردپای برف

بیان که اوضاع را مرتب دید قصد رفتن کرد اما عمودادیار مانعش شد. -مگه دیشب قرار نبود اگه چیمن برنگشت خبریدی زانیار بیاد پیشتون. با دستپاچگی سرش را پایین انداخت. -یه دیوار فاصله که بیشتر نیست.  -از خالو حیدر شنیدم امروزم نمیان، هوا طوفانی شده اونایی که بارگیرشون نیومده موندن اون ور مرز که امشب دست پر برگردن. جوابی نداشت بدهد اما دادیار بعد از مکثی کوتاه ادامه داد. -یا با زانیار برو که پیشتون بمونه یا بمون من ميرم پي بچه ها وميارمشون اینجا. یه غریبه اومده که نمیدونیم چیکاره ست!

تا پلیس برسه پیش هم باشیم بهتره؛ با اینکه فاصله ی خونه هامون یه دیواره ! رنگ پریده پرسید ؟ -پلیس چرا؟ او هم مثل تمام اهالی این ده تا اسم پلیس و مامور میآمد خودش را می باخت .پلیس حافظ امنیت و جان مردم بود اما در سرزمین عجیب تناقص داشت با وظیفه اش ! ربطی نداشت اما اسم پلیس که میاد تمام اهالی یاد نیروهای مرزی می افتادند . -نترس با ماها کار ندارن ، فقط این پسره رو تحویل میدیم . نگرانی را کنار گذاشت ، از انجاییکه دلش میخواست بفهمد این غریبه کیست و این بلا چرا سرش آمده ماندن را انتخاب کرد.

با اینکه میدانست زانیار دلش میخواهد حالا که برگشته روزهای بیشتری را عاشقی کند و او یک پل ارتباطی خوب بود. آشپزخانه ی منزل عمویش هم مثل بقیه ی خانه های ده در گوشه ی حیاط قرار داشت. بیرون آشپزخانه تنوری ساخته و سایبان از جنس چوب و کاهگل برایش درست کرده بودند .زنعمو داشت با مقاش بلندی که در دست گرفته بود چوب  های داخل تنور را جابه می کرد. برای اینکه متوجهش شود خداقوتی گفت و ادامه داد: -کاری هست من انجام بدم؟ کژال لبخندی به روییش زد: -قربون دستت چایی کوهی دم کردم ببر بده زانیار. از خدا خواسته قبول کرد…

  • اشتراک گذاری
  • 480 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 1,973 views
  • قیمت اصلی تومان25,000 بود.قیمت فعلی تومان24,500 است.
  • 0 کامنت
کامنت ها

ورود کاربران
  • abbas alimirzaiyاین رمان از فروش برداشته شد و کاربری که رمان قرار داده بود نیز حسابش مسدود گردید...
  • مهدخت مرادیسلام این رمان بدون اطلاع بنده روی سایت قرار گرفته هرچه زودتر برای حذفش اقدام کنی...
  • Shokohنزدیک عید تمومش کردم و با اینکه خیلی طولانی بود اما واقعا کامل و قشنگ انواع و اق...
  • abbas alimirzaiyخانم منصوری عزیز به شماره ی 09221706572 پیام بدید...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09221706572 پیام بدید...
  • فاطمه منصوریهنوز جوابی برای من ایمیل نشده. سه تا رمان من ارسال نشده Sanieh1368@gmail.com...
  • فاطمه منصوریهنوز سه کتابی که خریدم نه ایمیل شده و نه امکان دانلودش هست...
  • Fateme asliرمان خارق‌العاده‌ای بود و تک تک جملاتش منو تحت تاثیر قرار میدادن.نگاه شخصیت‌ها ر...
  • Boroumandهفتاد فصل رو تو هفتاد روز خوندم😊 دلم میخواست من میتونستم این رمان زیبا‌رو بنویسم...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09944563705 پیام بدید تا مشکلتونو حل کنن >...
اینماد
درباره سایت
سایت پارسی رمان یک مرجع معتبر برای خرید بهترین رمان های ایرانو جهان لطفا با ما همراه باشید به زودی اپ بزرگ ما هم فعال خواهد شد که امکانات بی نظیری برای شما خواد داشت ... منتظر باشید ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.