پارسی رمان
پارسی رمان یک بستر بدون محدودیت برای شما خوانندگان عزیز محترم امیدوارم از همراهی ما لذت ببرید…

تومان35,000

کتاب سم هستم بفرمائیدpdf

خلاصه کتاب سم هستم بفرمائیدpdf
جولی هفده سال آینده اش را کاملا برنامه ریزی کرده است.
با دوست پسرش سم از شهر کوچکش نقل مکان میکند
 در شهر کالج میرود.تابستانی را در ژاپن میگذراند اما بعد سم میمیرد…
و همه چیز تغییر میکند
جولی که از شنیدن صدای او نا امید شده است فقط برای گوش دادن  به پست صوتی سم
با او تماس میگیرد
و سم گوشی را برمیدارد ……
اگر شانس دومی برای خداحافظی داشته باشید چه میکنید؟…
tick false ajax loader


توضیحات

کتاب سم هستم بفرمائیدpdf

خلاصه کتاب سم هستم بفرمائیدpdf

 

جولی هفده سال آینده اش را کاملا برنامه ریزی کرده است.

با دوست پسرش سم از شهر کوچکش نقل مکان میکند

 در شهر کالج میرود.تابستانی را در ژاپن میگذراند اما بعد سم میمیرد…

و همه چیز تغییر میکند

جولی که از شنیدن صدای او نا امید شده است فقط برای گوش دادن  به پست صوتی سم

با او تماس میگیرد

و سم گوشی را برمیدارد ……

اگر شانس دومی برای خداحافظی داشته باشید چه میکنید؟…

 

آفتاب صبح-گاهی از پشت پرده میتابد. توی تختم کز کرده ام و باز پیام صوتی سم را گوش میکنم:

-جولی صدام رو میشنوی؟”صدای خنه ی اطرافیان و ترق و ترق  آتش بازی به گوش میرسد.-خیلی معذرت میخوام !

کلا حواسم پرت شد .ولی همین الان راه می افتم باشه؟فقط همونجا منتظر بمون !احتمالا یه ساعته میرسم

می دونم خیلی عذاب وجدان دارم  لطفا از دستم عصبانی نباش ب.بهم زنگ بزن باشه؟”

کاش به حرفم گوش کرده بود و پیش رفقایش مانده بود .کاش از اول من را قال نمی گذاشت.

کاش همین یکبار هم که شده عوض اینکه مثل همیشه

اوضاع را راست و ریست کند می گذاشت دلخور بشوم  آن وقت هیچکس من را بخاطر اتفاقی که افتاد سرزنش نمیکرد .

قسمتی از متن کتاب سم هستم بفرمائیدpdf

از پشت خط صدای خش خش به گوش میرسد

“بیشتر از چیزی که فکرش رو میکنی دوست دارم .جولی هیچوقت خاطرات مشترکمون رو فراموش نمیکنم پس لطفا فراموشم نکن باشه؟

هر از گاهی به یادم باش شده فقط واسه یک لحظه خیلی واسم ارزش داره

تصورش رو هم نمیکنی “

پی نوشت کتاب سم هستم بفرمائیدpdf

ولی هنوز هم به یادش هستم هفته اول کالج که زیر شکوفه های گیلاس قدم میزنم همه اش به یادش هستم.

هروقت توی شهر پرسه میزنم و در کافه خورشید و ماه قهوه میخورم به یادش هستم.

سر کلاس ادبیات به یادش هستم. وقتی نوشتن داستانمان را تمام میکنم و میفرستم مسابقه داستان نویسی به یادش هستم.

وقتی دیپلم افتخار میگیرم و داستانم در اینتزنت منتشر میشود به یادش هستم .

اخرین روزی که از النزا برگ میروم و خودم را برای زندگی شهری آماده میکنم  که میخواستیم آنجا باهم زندگی کنیم به یادش هستم .

هروقت چشمهایم را میبندم و به او فکر میکنم به یادش هستم

در لحظه به یادش هستم در هرجا به یادش هستم

  • اشتراک گذاری
  • 309 روز پيش
  • abbas alimirzaiy
  • 374 views
  • تومان35,000
  • 0 کامنت
کامنت ها

ورود کاربران
  • abbas alimirzaiyاین رمان از فروش برداشته شد و کاربری که رمان قرار داده بود نیز حسابش مسدود گردید...
  • مهدخت مرادیسلام این رمان بدون اطلاع بنده روی سایت قرار گرفته هرچه زودتر برای حذفش اقدام کنی...
  • Shokohنزدیک عید تمومش کردم و با اینکه خیلی طولانی بود اما واقعا کامل و قشنگ انواع و اق...
  • abbas alimirzaiyخانم منصوری عزیز به شماره ی 09221706572 پیام بدید...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09221706572 پیام بدید...
  • فاطمه منصوریهنوز جوابی برای من ایمیل نشده. سه تا رمان من ارسال نشده Sanieh1368@gmail.com...
  • فاطمه منصوریهنوز سه کتابی که خریدم نه ایمیل شده و نه امکان دانلودش هست...
  • Fateme asliرمان خارق‌العاده‌ای بود و تک تک جملاتش منو تحت تاثیر قرار میدادن.نگاه شخصیت‌ها ر...
  • Boroumandهفتاد فصل رو تو هفتاد روز خوندم😊 دلم میخواست من میتونستم این رمان زیبا‌رو بنویسم...
  • abbas alimirzaiyسلام به شماره ی 09944563705 پیام بدید تا مشکلتونو حل کنن >...
اینماد
درباره سایت
سایت پارسی رمان یک مرجع معتبر برای خرید بهترین رمان های ایرانو جهان لطفا با ما همراه باشید به زودی اپ بزرگ ما هم فعال خواهد شد که امکانات بی نظیری برای شما خواد داشت ... منتظر باشید ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.